تبليغاتX
یعقوب یادعلی را فراموش نکنیم - نويسندگان مطرح كشور خواستار آزادي يعقوب ياد علي شدند

یعقوب یادعلی را فراموش نکنیم

یعقوب یادعلی ، قصه گویی که روزهاست بخاطر قصه هایش در زندان مرکزی یاسوج در بند است

 

در گفتگويي اختصاصي با تني چند از نويسندگان برجسته ي كشور، نقطه نظرات ايشان را در رابطه با زنداني شدن يعقوب يادعلي جويا شده ايم  كه گزارش آن از پي مي آيد.

در تماس تلفني با آقاي محمد علي سپانلو، شاعر و نويسنده ي مطرح كشور، ايشان ضمن ابراز تأسف عميق از اين پيشآمد، اظهار داشته اند كه: " نخستين نكته اي كه به ذهنم مي رسد اين است كه، چنين برخوردي با اين كتاب، خلاف آزادي بيان و قلم است. بر همين اساس نيز مي توان تأكيد كرد اين برخورد حتا خلاف اصل ابتدايي انساني، يعني آزادي بيان است. دومين نكته ي واجد اهميت در رابطه با اين اتفاق، اين است كه، حقوق بشري-انساني يعقوب ياد علي ضروري مي دارد كه در دادگاهي صالحه به اتهاماتي كه عليه ي او داشته اند، رسيدگي شود. ولي آيا دادگاهي براي ايشان تشكيل شده است كه اكنون به مخالفت با ايشان و آزادي بيان وي را زنداني كرده اند؟" آقاي سپانلو در ادامه ي صحبت خود، با اشاره به اينكه به عنوان يك خواننده از علاقمندان و طرفداران رمان " آداب بي قراري " بوده است و از اين كتاب به عنوان يكي از رمان هاي خوب سه-چهار سال اخير ياد كرده اند، بيان داشته اند كه: " كساني كه ادعاي مورد اهانت قرار گرفتن قوم لر را در اين رمان مطرح مي كنند و با اين كار مسبب هيجانات و تحريكات قومي-قبيله اي مي شوند، درواقع با اين عمل خود، نافي وحدت ملي جامعه عمل مي كنند. به عنوان مثال اگر بخواهيم به كتابي همچون " قرآن " نگاه بكنيم، داريم كه در " قرآن " " زليخا " به شوهرش خيانت مي كند و عاشق " يوسف " مي شود. حالا اگر ما مبتني بر همان ذهنيتي كه رمان " آداب بي قراري " را از مصاديق توهين مي پندارد، به قصيه ي " زليخا " نگاه كنيم آيا آنوقت بايد گفت كه همه ي زن هاي مصري شبيه " زليخا " هستند؟ ما رمان هاي زيادي داريم كه شخصيت هاي منفي آنها يا لر، يا ترك، عرب، رشتي، كرد و يا از ساير اقوام كشور بوده است، ولي تاكنون هيچ قومي نسبت به فلان شخصيت رماني خاص، واكنش نشان نداده است. چرا كه ادبيات ارزش هاي خاص خود را دارد و نبايد فرهنگ جامعه را محدودتر كرد و خلاقيت نويسندگان را به بوته ي ترديد و ترس برد."

 محمود دولت آبادي، نويسنده ي برجسته ي كشور و خالق آثاري همچون " كليدر " و " جاي خالي سلوچ "، در تماس ما نيز اظهار داشته اند كه: " من امروز بعداظهر ‌‌‌‌]دوشنبه [اين خبر را شنيدم و خيلي متأسفم از بابت آنچه براي يك نويسنده رخ داده شد. متأسفم كه بعد از سي-چهل روز اين خبر را مي شنوم. شايد علت اين است كه من با مطبوعات زياد سر و كار ندارم، ولي بعد از اينكه اين خبر را شنيدم تأسف عميق خود را از اين بابت مي دانم كه نويسنده اي در گوشه اي از اين كشور مورد بخل و عناد اشخاصي قرار مي گيرد، دستگير مي شود و به زندان برده مي شود. و من بعد از سي-چهل روز مي شنوم كه او در زندان در موقعيتي قرار داده مي شود كه مقوله ي كينه توزي فردي و يا گروهي، در زندان هم عليه ي اين نويسنده جاري باشد. من واقعاً و عميقاً از مجموعه ي اين اتفاقات پيش آمده متأسفم و انتظار دارم كه هرچه زودتر، اولاً ايشان از زندان آزاد شوند و در صورتيكه شاكي خصوصي وجود داشته باشد، اين امر به مراجع ذيصلاح قضايي ارجاع داده شود و در حقيقت يك موضوع بسيار ساده اي كه در ادبيات امري عادي است بدل به يك گره كور اجتماعي نشود. " خالق " روزگار سپري شده ي مردم سالخورده " در ادامه ي صحبت هاي خود بيان داشتند كه: " بديهي است كه نويسندگان هر مملكتي نسبت به اقوام و اقليت هاي قومي خود بايد احترام برابر قائل باشند. اما اگر در كار ايشان اشتباهي رخ داده است بهتر بود كه به او تذكر دوستانه داده مي شد و او هم حتماً اين منطق را قبول مي كرد كه كار خود را تعديل كند و يا توضيح لازم را در توجيه آن كار بدهد. شما حتماً مي دانيد كه ادبيات عمدتاً زاده ي تخيل است و در مواردي اگر به يك عينيت برمي گردد قطعاً نظر خاصي وجود ندارد، ولي پيش مي آيد نويسنده اي خام دست متوجه ظرايف برخي از كارها نشود و اين بهانه اي باشد براي برخوردهاي اينگونه با او. " وي در بخش پاياني سخنان خود افزودند كه: " در هر حال من انتظار دارم، پيش از اينكه دستگيري آقاي يادعلي به شورش افكار عمومي منجر شود، او از زندان آزاد شود و اگر شاكي خصوصي دارد، پرونده ي او به مراجع ذيصلاح قضايي در مركز استان و يا در مركز كشور ارائه شود."

مديا كاشيگر، شاعر، نويسنده و مترجم نظر خود را اينگونه مطرح كردند كه: " ماجراي دردناك ياد علي گويا به سال 74 و يا 75 برمي گردد. زماني كه يادعلي اولين مجموعه داستان خود را با نام " حالت ها در حياط " منتشر مي كند. و در آن مجموعه، يكي از شخصيت هاي زائيده ي ذهنش حرفي را راجع به قومي مي زند. حرفي كه اكنون بعد از ده سال دست آويزي شده است براي برخوردي كه با او صورت گرفته است. اما تا آنجايي كه خاطرات من اجازه مي دهد به ياد مي آورم در گزارشات مردم شناختي قوم لر كه در سال 1353 توسط نخبگان قوم لر تنظيم و منتشر يافته بود و من در همان سالها آن را خوانده بودم، جمله اي بوده كه مي گفت: " لري كه از پدر زنش ندزدد، لايق دامادي او نيست." و اين افتخار قوم لر است كه هرگز شكم زن و بچه اش را گرسنه نخواهد گذاشت. اين گزاره هزار بار بدتر از ديالوگ داستان يادعلي، در مورد قوم لر حرف زده است. مي گويم " بدتر "، چراكه اساساً بدتري در كار نيست و همه چيز ساخته-پرداخته ي ذهن نويسنده است و وجود خارجي ندارد. اگر قرار باشد نويسنده به خاطر خلق قهرمان هاي متعدد و متناقض و متنوع، محاكمه شود، استغفرالله، بهتر است محاكمه را از خدا، به خاطر خلق " شيطان " آغاز كنيم."

امير حسن چهل تن، نويسنده و خالق آثاري همچون " تهران شهر بي آسمان " و " سپيده دم ايراني " در صحبتي كوتاه با ما گفتند كه: " اين اتفاق براي اهل قلم بسيار نگران كننده است. درواقع دستگيري نويسنده اي كه كتابش با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده است، هيچ توجيه قانوني ندارد."

شاپور جوركش، شاعر، مترجم و منتقد ادبي نيز در صحبت خود ضمن تأسف عميق از اين اتفاق بيان كردند كه: " هنرمند خلاق و انسان گرا، آقاي يعقوب يادعلي، از جمله نويسندگاني است كه لطافت آثارش با ظرافت روحي و جسمي اش هماهنگ است. اميدواري من اين است كه اين ظرافت آشكار كه گوياي صداقت و شخصيت انساني اوست، هرچه زودتر باعث برطرف شدن سوء تفاهم شود."   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط برای یادعلی   |